نامه شماره 52
-
تاریخ: 1405/6/25 ساعت: 23:50
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی .... که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی سلام عشق قدیمی ، حال من خوبه غمی نیست.... یادته؟یادته تو فرودگاه منتظربودیم پروازمون بشه ، یهو بلند شدی رفتی گفتی الان برمیگردم؟ یادته با دوتا لیوان چای برگشتی و گفتی الان تایم چای خانممه؟ چقد حالم خوب شده بود از اینکه انق...
نامه شماره 50
-
تاریخ: 1402/11/5 ساعت: 15:11
سه هفته پیش تولد سی وچند سالگیم بود ، حالا دیگه سی و چند سالگیمو پشت سر گذاشتم ، وسط همون روزای تکراری نبودنت تولدم شد ، نمیدونم هنوزم یادت هست یا نه ، اما تو تموم این سالا که دلگرم بودنت بودم همیشه اولین نفر تولدمو تبریک میگفتی ومن دیگه برام مهم نبود اگه همه دنیا منو یادشون نباشه ....یادته هر سال ب...
نامه شماره 51
-
تاریخ: 1402/11/5 ساعت: 15:11
امروز صبح دلتنگیت زودتر از من بیدار شده بود ، چشمامو که باز کردم دلم پی هوات بود ... چشامو بستم که باز ببینمت خوابم برد کلا ، یهو از خواب پریدم دیرم شده بود نفهمیدم چی پوشیدم چی خوردم چطور زدم بیرون ، اما حواسم بود که هستی و دارم توهوات نفس می کشم ، یه دلتنگی دلچسب و نئشه آور ..چقد این کرختی رو دوست...
نامه شماره ۴۹
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 5:33
هنوزم نفهمیدم آدما میان که برن ؛ یا میرن که برگردن ...تو تموم بن بستای عاطفی زندگیم یاد گرفتم به موازات دردی که میکشم بزرگ بشم، قرار نیست قطار زندگی منتظر غصه خوردن من بمونه و بعد حرکت کنه ... دیروز وقتی بعد مدتها صداش رو بافاصله یه پارتیشن میشنیدم دلم داشت یه حالی میشد ، شبیه دختربچه های اون روزا ق...
نامه شماره ۴۶
-
تاریخ: 1401/4/18 ساعت: 8:22
به گمونم بهترین نعمتی که خدا به آدما داده "عادت" باشه... و گاهی هم فراموشی ... هنوز گاهی یادم میفته چه روزای عجیب غریبی رو گذروندم و چقدر عذاب کشیدم تا قلب کوچیکم بزرگ بشه!نمیدونم چقد گذشت تا به سرزمین بی آب و علف دلم فرصت دادم دوباره سبز بشه و اماده پذیرفتن یه حس جدید ... نمیدونم این حس تازه که مدت...
نامه شماره ۴۷
-
تاریخ: 1401/4/18 ساعت: 8:22
الان که دارم برات مینویسم تو دلم یه حال عجیبیه ، هم آشوبه هم آرامش ... دلم میخواد این حس که هنوزم اسمشو نمیدونم به روزمرگی نرسه ، نشه عادت ... دلم میخواد این عطش ، این خواستن ، دوست داشتنه همیشگی باشه ...حوالی همین روزای نزدیک به دیدنت انگار یه چیزی شبیه ذوق زدگی از سر و کول لحظه هام داره بالا میره ...
نامه شماره ۴۸
-
تاریخ: 1401/4/18 ساعت: 8:22
نمیدونم چه اتفاقی میفته که یه آدم به تو نزدیکتر از خودت میشه ، یهو به خودت میای میبینی هرجا نگاه میکنی اونه ، هر اسم مشابه ، عطر مشابه و ... حالتو یه جور خوبی بد میکنه ... انگار خاطره ها مو به مو ، لحظه به لحظه و وجب به وجب جونتو زیر و رو میکنن و تو خالی میشی از هرکسی به جز اون ... انگار اونکه قشنگِ...
نامه شماره 44
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:23
هیچ دردی آروم نمی گیره ، این مائیم که یاد میگیریم چطور کنار بیایم و تحمل کنیم ، هیچ عشقی رو طاقچه عادت نمیمونه این مائیم که یاد میگیریم چطور بی اون زندگی کنیم ، ممکنه دلی از رسوائی عشق نترسه اما از همرنگ شدن با جماعت بی عشق قطعا می ترسه... کنار نرمه
غزل تازه ...
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:23
دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست تو مراباز رساندی به یقینم کافیست قانعم بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست من همینقدر که باحال و هوایت گه گاه برگی از باغچه شعر بچینم کافیست ...
نامه شماره ۴۵
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:23
همه ما آدما تو زندگیمون یه بی معرفت داریم که از دوست داشتنی ترین آدمای روزگارمونه ... بوسیدمش گذاشتمش رو طاقچهٔ عادت ؛ همونی رو که واسه کنارش بودن تو گرگ و میش زندگی ؛ دلمو زده بودم به دریایِ سرنوشت ؛ یاد گرفتم قوی باشم ؛ نترسم ؛ بایستم ؛ بمونم و بجن
نامه شماره۳۵
-
تاریخ: 1396/8/20 ساعت: 16:36
شده وقتی که داری تو خیابون راه میری یهو صدایِ موزیک خیلی بلند و آشنای یه ماشین تو رو از خیابون بگیره و پرت کنه تو خاطراتت؟! انگاری این روزا بعضیا عاشق آزاری دارن ؛ راه میفتن تو خیابونا و دلتنگی پخش میکنن لعنتیا ... شده وقتی دلتنگی همهٔ آدما رو شبیه ا
نامه شماره ۳۶
-
تاریخ: 1396/8/20 ساعت: 16:36
چه آتیشی شده آذر ؛ دیدی چه زمستونی راه انداخته؟! نکنه تن آذرم مثه من از نبودنِ تو به لرزه افتاده؟ امشب تو خیابونِ نادری ، تو این سرمایِ عجیبِ اهواز دنبالِ خاطره های تو میگشتم ... اون پالتوی بلندِ مشکیمو پوشیده بودم ، با شلوار کِرِم و نیم چکمه های قهو
نامه شماره ۳۷
-
تاریخ: 1396/8/20 ساعت: 16:36
خیلی وقته شبامو بخیر نمیکنی و صبحا بدونِ اینکه کسی پشتِ پلکام منتظرم باشه بیدار میشم ... بغضامو میخورم و دلتنگیامو قاب میکنم میزنم به دیوارِ خاطره هامون ؛ کفشامو جفت میکنم و بااکراه میپوشم ، همینطوری که دارم غر غر میکنم ساعتِ یادگاریتو میبندم رو مچ
نامه شمارهٔ ۳۸
-
تاریخ: 1396/8/20 ساعت: 16:36
چقد بایدزمان بگذره تاباور کنی اون دیگه به تو بر نمیگرده؟ تاباور کنی دور از تو حالش خوبه ؛ نبض زندگیش بهتر میزنه ؛ آرومتر نفس میکشه و آسوده تر عاشقی میکنه ... چقد باید بگذره تا دیگه یادش نیاد یه روزی دل تو رو برد و عاشقت کرد ؛ یه روزی دست احساستو گرف
نامه شماره ۳۹
-
تاریخ: 1396/8/20 ساعت: 16:36
مگه هست عشقی که توش غم نباشه ... غم و عشق باهم رفیق شفیقن یه زخمایی روی دل آدما هست که درمون نمیشن از بس عمیقن به چشمام که شرمندشونم همیشه ... تو اون زخمی هستی که جاش خوب نمیشه دیگه بعد تو قلبمو دوست ندارم ... ولی قلب عاشق همه زندگیشه ...
نامه شماره۴۰
-
تاریخ: 1396/8/20 ساعت: 16:36
گاهی وقتا آدما هر چقدرهم تلاش کنن که دل بکنن و یه رابطه رو تموم کنن بازم گاهی دلشون هوایِ بعضی روزا رو میکنه ؛ بعضی خاطره ها و بعضی ... مثه آدمی که قندش بالاست ، هر چقدر پرهیز کنه اما گاهی بازم دلش میخواد یه ناخونکی بزنه ... دلتنگی هم همینطوره ؛ درست
نامه شماره۴۱
-
تاریخ: 1396/8/20 ساعت: 16:36
پرسیدیچگونه دوستت دارم؟گفتم:"پرنده ای عاشقمکه برخورد گلوله ای به سینه امتا مرگبیشتر از چند ثانیهطول نمی کشدو آن چند ثانیه رابه تو فکر خواهم کرد" پ.ن : از هر راهی میرم بازم به تو میرسم ... پ.ن تر : مرا از تو گریزی نیست ...
نامه شماره 43
-
تاریخ: 1396/8/20 ساعت: 16:36
ای فاتحِ بی لشکر من خانه ات آباد ... کاش انقد قدرت داشتم تا به جای اینکه پشت این کلمات پنهان بشم و حسای نگفتمو بریزم تو این صفحه ، بغلت می کردم و اندازه یه قرن دلتنگی بو می کردم عطر تنتو ... انقد خستم از این تنهایی تحمیلی و ناخواسته که انگشتام یاری