انقد خستم از این تنهایی تحمیلی و ناخواسته که انگشتام یاری نمی کنن واسه نوشتن ، انگشتایی که یه روزی وصل بود به دنیای دستای گرم و نجیب تو ... به غمگین ترین حالت بهتِ بعد رفتنت دچارم ... اصلا حواست بود سالگرد شش سالگی این عشقِ جوونمرگو ؟ چقد بغض آب نشده داشتم ، چقد دلتنگی ورق نزده ، چقد آشوبِ و دل به هم خوردگی جایِ خالیت که الالن انقد بزرگ شده که میشه توش زندگی کرد ... قد کشیدم تو این غصه ها ، مثه همونوقتا که تو بغلت قد می کشیدم و از همه دنیا عاشق تر بودم ... دیگه حتی شک دارم یادت بیاد منو ... یادت بیاد اون گرمی و حرارتو ...
تنور دلت گرم ...
برچسب:
نویسنده: آرشان قاسمیپور