خرید بک لینک
خیلی وقته شبامو بخیر نمیکنی و صبحا بدونِ اینکه کسی پشتِ پلکام منتظرم باشه بیدار میشم ... بغضامو میخورم و دلتنگیامو قاب میکنم میزنم به دیوارِ خاطره هامون ؛ کفشامو جفت میکنم و بااکراه میپوشم ، همینطوری که دارم غر غر میکنم ساعتِ یادگاریتو میبندم رو مچ دست چپم با همون انگشتر طرح فروهر و هی نگاشون میکنم و هی دلم واسه سلیقت ضعف میره ... همین کافیه تا کلِ حالم زیر و رو بشه ؛ حالا حالم بهتره ؛ باآرامش بیشتری خیابونایِ تنهایی رو قدم میزنم ، قلبم آرومتر میزنه انگار که هستی ...

دستمو تو جیب پالتوم مشت میکنم و چشامو میبندم و خیال میکنم مثه اونوقتا دستم تو جیب پالتوی توا و انگشتام گره خورده بین انگشتات ... دارم تراک آهنگامو عوض میکنم میرسم به آهنگ تمنای بهنام صفوی ؛ چقد چفتِ به حالِ الانِ من ( یه روز اومدی تو سکوت سردم ؛ سر به راه شد این دلِ دوره گردم ) ؛ تموم وجودمو یه غمی میگیره که نمیدونم جنسش چیه ولی بویِ نبودنِ تو رو میده ... اجازه نمیدم اشکی که گوشهٔ چشمم منتظرِ یه تلنگرِ ؛ سُر بخوره بیاد پایین ، یه نفسِ عمیق و یه لبخندِ غمگین و تراک بعدی ...

برچسب: نویسنده: آرشان قاسمی‌پور تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 16:36

صفحه بندی