چقد باید بگذره تا دیگه یادش نیاد یه روزی دل تو رو برد و عاشقت کرد ؛ یه روزی دست احساستو گرفت و راه رفتن یادش داد ، زندگی کردن ؛ عاشقی کردن ...
چقد باید بگذره که دیگه یادش نیاد جای هزارتا بوسه و جای لباش مونده یادگاری تو تنم ...
یعنی دیگه یادش نیست بغلش چه معجزه ای میکرد؟
عطر تنش روانمو بهم میریخت و گند میزد به هر چی منطق و فلسفه ..
یعنی الان که نیست حالش بهتره؟!
اره بهتره ؛ اگه نبود که تو اینطور پریشون نبودی ضحی .....
برچسب:
نویسنده: آرشان قاسمیپور